هیچکس، از جنس ماها نبود، این چنین که هستم، که بودی، که بودم، که هستی ... نمی گویم صمیمی، نمی گویم خوب، نمی گویم پاک، نمی گویم....... ولی به خدا قسم، قسم به نان و نمک ، به شرم تو به چشمای قشنگ تو، اندازه هرچه دل تنهایی ات بخواهد، با همه وجود ........، و با هرچه عشق و عشق : دوستت دارم
نوشته شده در جمعه 16 آذر1386 توسط : رضا | لينك ثابت
|
اینجا اومدم فقط واسه این که راحت باشم .... خیلی وقته درد و دل نکردم خیلی وقته حرف نزدم اینقدر که دارم تجزیه شدن بند بند وجودمو به وضوح می بینم .... اما از این به بعد می خوام بنویسم می خوام وقتی دلم گرفته به روزگار بگم خیلی نامردی ....
خسته شدم از سکوت از ننوشتن از نگفتن از ذره ذره مردن .....
گم شدم ... هر چی می گردم نمی تونم خودمو پیدا کنم ...نمی تونم خودمو ببینم ...خدایا من کجام ....؟
امشب از ديروز بدتر بودم بغض عجيبي تو گلوم بوديه بغضی نمي دونم چرا وقتي از يه موضوعي ناراحتم ديگران هم همه دست به دست هم مي دن تا بيشتر منو برنجونن هميشه كارا برعكسه هميشه وقتي از ديگرون كمك مي خوام بهم پشت پا مي زنن چرا ما ادما اينطوري هستيم ... تا مي بينيم يكي ناراحته همه طعنه و كنايه ها و بدو بيراه هامون يادمون مي ياد و سعي مي كنيم بارش كنيم خدايا دلم خيلي گرفته احساس مي كنم تو خونه برا هيچكس مهم نيستم احساس مي كنم هيچكي دوستم نداره احساس مي كنم بودن و نبودنم يكيه گاهي وقتا احساس مي كنم يه روحم روحي كه ديده نمي شه ناراحتي ام براي هيچكس مهم نيست چقدر بده ادم احساس كنه وجودش براي هيچكس مهم نيست احساس تنهايي مي كنم خدايا اگه شما هم به حرفام گوش نمي كردين كه دق مي كردم .....گاهي وقتا دوست دارم با بقيه عين خودشون رفتار كنم اگه كسي دلمو مي شكنه دلشو بشكونم اگه باهام بد حرف ميزنه باهاش بد حرف بزنم اگه بهم بي احترامي ميكنه بهش بي احترامي كنماما خوب كه فكر مي كنم ميبينم وقتي من دارم زشتي كار اونارو به چشم ميبينم چرا بايد بزارم اين زشتي دوباره تكرار بشه....
اما خدايا گاهي وقتا واقعا احساس ميكنم ديگه گنجايش ندارم ...اخه ادم تا كي مي تونه در برابر رفتارهاي ازار دهنده ديگران سكوت كنه مگه تحمل يه ادم معمولي چقدره ....
نوشته شده در شنبه 3 آذر1386 توسط : رضا | لينك ثابت
|