ای خدای مهربانم شب شد باز
دل هوای تو کرده بسیار تنگ شد زود باز
نشستم من در این سرمای شب تک و تنها
تا بگویی برایم از سرّ شب و من بگویم صد دل راز
ای خدای مهربانم نگاهم کن تا ببینی بنده خودت را
منم آن مخلوق تو، زیبای من دلم با توست
همه امیدم و دلخوشی من به آن است
كه تو خدایی و با آن خدایی همه نگاهت به من است
ای خدایم دلم را نگاه كن
با تو میگویم چون تو میدانی
غمی دارم در دلم
به حالم ای جان نظر كن
گنهكارم، میدانی و میدانم
آرزوی بازگشتم به سوی تو را دارم
تا بگویم باز از آرزوهایم
بشینم تا ببینم روز را پس آن شبهای بیانتها
شب را با آن سرمای گرمابخشش، آن تاریكی نورانی
تو را میخواهم از تو
تا كه آرام گیرد این دل
غمگسارم باش جانم
ای تو خدایم مهربانم آرام جانم دلم را به تو میسپارم
قصه عشق من و تو قصه خواب و خیاله من و تو ماهی و آبیم که جدائیمون محاله