درشهر عشق قدم میزدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تا چشم کارمی کردقبربود
پیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟ یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده
بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعا کنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون
کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود ....
یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی
اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی آره پروانه شدم
که پرام سوخته شه تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
قصه عشق من و تو قصه خواب و خیاله من و تو ماهی و آبیم که جدائیمون محاله